ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

353

معجم البلدان ( فارسى )

دارة صلصل [ ر ة ص ص ] از آن عمر بن كلاب است كه بالاتر از خانهء اوست . صلصل نيز در جاى خود ياد شده است . هم منعوا ما بين دارة صلصل * الى الهضبات من نضاد و حايل « 1 » جرير نيز چنين مىسرايد : اذا ما حلّ أهلك يا سليمى * بدارة صلصل شحطوا المزارا « 2 » أبيت اللّيل أرقب كلّ نجم * تعرّض ثمّ أنجد ثمّ غارا يحنّ فؤاده و العين تلقى * من العبرات حولا و انحدارا « 3 » دارة عسعس [ ر ة ع ع ] از آن بنى جعفر است و عسعس كوهى سرخ و دراز است در يك فرسنگ پشت ضريهء بنى جعفر . عسعس نيز بجاى خود ياد شده است . جهم پسر سبل كلابى چنين مىسرايد : تهدّ دنى و أو عدنى مريد * بنخوته و أفرده الضّجاج فلمّا ان راى البرزى جميعا * بدارة عسعس سكت النباج بمرهفة ترى السّفراء فيها * كأنّ وجوههم عصب نضاج حلفت لأنتجنّ نساء سلمى * نتاجا كان اكثره الخداج « 4 » دارة عوارم [ ر ة ع ر ] ابن دريد گويد : در منطقهء حمى سه داره است ، دارة عوارم يكى از آنهاست . عوارم تپه‌اى است و آبى دارد از آن قبيلهء ضباب و بنى جعفر . دارة عويج [ ر ة ع و ] كوچك نماى عوج يا عاج و همگى معروفند . دارة غبير [ ر ة غ ب ] با غين نقطه‌دار كوچك نماى غبره يا غبار يا غابر كه گذشته را گويند . غبير باقى ماندهء غبيره و مرخم آن است . و اين جايگاه از آن بنى أضبط است . كه در آن آبى دارند به نام غبير . دارة الغزيّل [ ر ة غ ز ى ى ] كوچك نماى غزال از آن بنى حارث پسر ربيعه پسر بو بكر پسر كلاب است . دارة فروع [ ر ة ف و ] جايگاهى در سرزمين هذيل است . شاعر گويد : رأيت الألى يلحون فى جنب مالك * قعودا لدينا يوم دارة فروع « 5 » و به روايتى راحة فروع آمده است . باقى اين اشعار را در راحة فروع آورده‌ام . « 6 » دارة القدّاح [ ر ة ل ق د د ] جايگاهى است در سرزمين بنى تميم ، اين گفتهء حازمى [ 533 ] است و جز او آن را دارة القداح با كسر اوّل و دال بىتشديد جمع قدح آورده‌اند . اين نيز گفتهء ابن سكيّت است . دارة قرح [ ر ة ق ] جايى درواى القرى بو عمر چنين سروده است : حبسن فى قرح و فى داراتها * سبع ليالى غير معلوماتها « 7 » دارة القلتين [ ر ة ل ق ت ] در سرزمين نمير در پشت ثهلان است . بشر پسر ابو حازم چنين مىسرايد : ألمّ خيالها بلوى حبىّ * و صحبى بين ارحلهم هجوع فهل تقضى لبانتها الينا * بحيث انتابنا منّا سريع سمعت بدارة القلتين صوتا * لحنتمة الفواد به مضوع « 8 »

--> ( 1 ) . ايشان ميان دارة صلصل و تپّه‌هاى نضاد و حايل را بستند . ( 2 ) . بيت ديگر اين قطعه شعر در چ ع 3 : 91 ديده مىشود . ( 3 ) . اى سلمى هنگامى كه خانواده‌ات در دارة صلصل فرود آيند و براى خانه نقشه بكشند من شب را بيدار و به ستارگان مىنگرم كه بر آيند و بروند . دل من مىتپد و اشك چشمانم روى گونه‌هايم مىغلتد . ( 4 ) . كسى كه با تكبّر و فرياد مرا تهديد كرد و هنگامى كه ما را دسته جمعى در دارة عسعس ديد ساكت شد . در جايى كه سفيران با بهت زدگى مىنگريستند ، من سوگند خوردم كه زنان سلمى را نجات دهم . ن . ك : ج 3 : 173 : 15 و ج 4 : 195 : 19 . ( 5 ) . آنان كه به دور مالك مىچرخيدند ديدم كه در روز دارة الفروع پيش ما نشسته بودند . ( 6 ) . ن . ك : ج 2 : 729 : 5 - 8 . ( 7 ) . هفت شبانه روز در دارة قرح نادانسته زندانى شد . ( 8 ) . در لوى حبّى حواس خود را جمع كردم و در حالى كه ياران من در كاروان خواب بودند . اكنون نتيجهء اين جريان چه خواهد شد . . . در دارة القلتين آوازى شنيدم كه برايم دلنشين بود . دنبالهء اين شعر ن . ك : 3 - 2 : 351 : 19 .